
چگونه برای کنکور 1406 هدفگذاری کنیم؟ راهنمای کامل برنامهریزی یکساله
هدفگذاری یکساله تا کنکور ۱۴۰۶
یکی از اولین چیزهایی که خیلی از دانشآموزها اول مسیر کنکور باهاش درگیر میشن اینه:
«خب، من دقیقاً باید برای چی بجنگم؟ آخر این یک سال باید به کجا برسم؟»
خیلیها جواب این سؤال رو دارند.
یکی میگه:
«من پزشکی میخوام.»
یکی میگه:
«هدفم یه رتبه خوبه.»
یکی هم فقط میخواد نسبت به چیزی که الان هست، خیلی بهتر نتیجه بگیره.
همه این هدفها خوبن، اما یه مشکل خیلی بزرگ وجود داره؛ خیلی از دانشآموزها فقط مقصد رو میدونن، ولی مسیر رو نه.
یعنی میدونن آخر سال چی میخوان، اما نمیدونن امروز، این هفته و این ماه باید دقیقاً چه کاری انجام بدن.
مثلاً دانشآموزی میاد و میگه:
«من هدفم قبولی پزشکیه.»
خب، عالیه.
اما وقتی میپرسی:
«برای رسیدن به پزشکی، برنامهات برای سه ماه آینده چیه؟ کدوم درسها رو باید جلو ببری؟ چطور میخوای بفهمی پیشرفت کردی؟»
اینجاست که خیلیها جواب مشخصی ندارن.
نه به این دلیل که هدف ندارن؛ اتفاقاً دارن هدف بزرگیم دارن، اما مشکل اینجاست که هنوز اون هدف بزرگ رو به قدمهای کوچیکتر تبدیل نکردن.
بخوام باهات رک باشم باید بهت بگم که مسیر کنکور همیشه طبق برنامه پیش نمیره.
یه روزهایی خیلی خوب درس میخونی و حس میکنی داری جلو میری.
یه روزهایی هم ممکنه یک آزمون خراب بشه، چند روز عقب بیفتی یا احساس کنی سرعتت کمتر شده.
اینجا داشتن یک هدف مشخص و یه مشاور خوب و کاربلد خیلی کمک میکنه؛ چون باعث میشه با یک نتیجه بد یا چند روز ضعیف، کل مسیر رو رها نکنی.
توی این مقاله میخوایم درباره این صحبت کنیم که چطور یک هدف یکساله واقعی برای کنکور بسازیم؛ هدفی که فقط روی کاغذ قشنگ نباشه و واقعاً بتونه مسیر مطالعهمون رو مشخص کنه.
بخش اول: هدفگذاری یکساله کنکور؛
وقتی میگیم برای کنکور هدف داشته باش، منظور این نیست که فقط بگی:
«میخوام رتبه خوبی بیارم.»
این جمله خوبه، اما هنوز یه سؤال مهم باقی میمونه:
رتبه خوب یعنی چی؟
برای یک نفر رتبه خوب یعنی پزشکی.
برای یک نفر یعنی قبولی در یک دانشگاه خاص.
برای یک نفر هم یعنی اینکه از شرایط فعلی خودش خیلی بهتر بشه.
پس قبل از هر چیزی باید برای خودت مشخص کنی دنبال چه نتیجهای هستی.
چند سؤال ساده:
دقیقاً چه چیزی میخوام؟
برای رسیدن بهش چه کارهایی باید انجام بدم؟
از کجا بفهمم دارم درست پیش میرم؟
اگر وسط مسیر عقب افتادم، باید چی رو تغییر بدم؟
خیلی از مشکلاتی که دانشآموزها در طول سال باهاش مواجه میشن، از همینجا شروع میشه؛ هدف مشخص نیست و به همین دلیل برنامه هم مدام تغییر میکنه.
هدفگذاری SMART برای کنکور
احتمالاً اسم SMART رو شنیدی.
این مدل میگه یک هدف خوب باید چند ویژگی داشته باشه:
مشخص باشه.
بشه اندازهگیریش کرد.
با شرایط واقعی تو هماهنگ باشه.
قابل انجام باشه.
زمان مشخص داشته باشه.
البته قرار نیست SMART رو مثل یک فرمول جادویی ببینیم.
این فقط یه چارچوبه که کمک میکنه وقتی میگی «میخوام موفق بشم»، دقیقتر بدونی موفق شدن برای تو یعنی چی و چه کاری باید انجام بدی.
هدفت باید مشخص باشه؛
یکی از چیزهایی که خیلی اول سال میبینیم اینه که دانشآموز یه هدف قشنگ برای خودش مینویسه:
«امسال باید عالی درس بخونم.»
خب، سؤال اینجاست:
عالی یعنی چی؟
روزی چند ساعت؟
با چه کیفیتی؟
برای کدوم درسها؟
با چه تعداد تست؟
این جمله انگیزه میده، ولی هنوز بهت نمیگه فردا صبح باید چه کاری انجام بدی.
مثلاً:
«میخوام ریاضیام بهتر بشه.»
این هدف خوبه، ولی هنوز معلوم نیست مشکل کجاست.
شاید پایهات ضعیفه.
شاید مفاهیم رو بلدی ولی تست کم زدی.
شاید تست میزنی ولی تحلیل نمیکنی.
پس اول باید بفهمی دقیقاً دنبال چه تغییری هستی.
مثلاً:
«میخوام تا زمان کنکور مباحث پایه ریاضی رو کامل بخونم، تستهای مربوط بهش رو بزنم، اشتباهاتم رو بررسی کنم و درصد آزمونهام رو بهتر کنم.»
اینجا دیگه فقط نگفتی چی میخوای؛ گفتی چطور میخوای بهش برسی.
اول ببین واقعاً چی میخوای
قبل از اینکه بشینی یک برنامه یکساله برای کنکور بنویسی، یه کار مهمتر وجود داره؛ اینکه اول تکلیف خودت رو با هدفت مشخص کنی.
خیلی وقتها دانشآموز فقط یک نتیجه را توی ذهنش دارد:
«من باید فلان رشته قبول بشم.»
اما وقتی ازش میپرسی چرا این هدف برات مهم است، یا چه چیزی قرار است تو را تا آخر مسیر نگه دارد، جواب مشخصی ندارد.
این موضوع شاید اول مسیر خیلی مهم به نظر نرسد، اما در ادامه خودش را نشان میدهد.
چون کنکور فقط روزهایی نیست که با انرژی زیاد بیدار شوی، چند ساعت خوب درس بخوانی و از عملکردت راضی باشی.
روزهایی هم هست که حوصله نداری، یک درس طبق برنامه جلو نرفته، نتیجه آزمونت خوب نشده یا حس میکنی آنطور که باید پیشرفت نکردهای.
در این روزها، چیزی که کمک میکند دوباره بلند شوی و ادامه بدهی، فقط انگیزه نیست؛ داشتن یک دلیل مشخص برای ادامه دادن است.
برای همین قبل از هدفگذاری، چند سؤال از خودت بپرس:
چرا میخوام توی کنکور نتیجه خوبی بگیرم؟
چه رشته یا دانشگاهی واقعاً برای من مهمه؟
اگر یک سال بعد به امروز نگاه کنم، دوست دارم چه تغییری کرده باشم؟
چه چیزی باعث میشه حتی در روزهای سخت هم ادامه بدم؟
جواب این سؤالها قرار نیست یک متن انگیزشی قشنگ باشد. قرار است کمک کند بفهمی دقیقاً برای چه چیزی داری تلاش میکنی.
هدف باید قابل اندازهگیری باشه؛ وگرنه نمیفهمی چقدر جلو رفتی
یکی از مشکلات هدفهای کلی اینه که نمیتونی بفهمی واقعاً بهشون نزدیک شدی یا نه.
مثلاً:
«میخوام زیستم بهتر بشه.»
خب، بهتر شدن یعنی چی؟
یعنی چند درصد بیشتر بزنی؟
یعنی چند فصل رو کامل کنی؟
یعنی تعداد تست بیشتری کار کنی؟
وقتی معیار مشخصی نداشته باشی، ممکنه ماهها درس بخونی اما آخرش هنوز ندانی چقدر پیشرفت کردی.
مثلاً به جای اینکه بگی:
«میخوام زیستم رو قوی کنم.»
میتونی هدفت رو اینطور مشخص کنی:
«میخوام تا پایان این ماه چند فصل مشخص زیست رو کامل کنم، تستهای مربوط بهش رو بزنم، اشتباهاتم رو بررسی کنم و توی آزمونها درصد بهتری بگیرم.»
اینجا دیگر میدانی باید چه کاری انجام بدهی و بعد از مدتی هم میتوانی بررسی کنی که آیا به چیزی که میخواستی رسیدهای یا نه.
در طول مسیر کنکور، مرتب از خودت بپرس:
چقدر از چیزی که قرار بود انجام بدم انجام شده؟
کجاها خوب پیش رفتم؟
کجاها عقب افتادم؟
دلیلش چی بوده؟
این بررسیها کمک میکند فقط درس نخوانی، بلکه هوشمندانهتر جلو بروی.
هدف باید قابل انجام باشه؛ نه فقط هیجانانگیز
یکی از اشتباههایی که خیلی از دانشآموزها اول مسیر انجام میدهند این است که برای خودشان هدفهایی میگذارند که روی کاغذ خیلی جذاب هستند، اما در عمل قابل اجرا نیستند.
مثلاً دانشآموزی که تا امروز روزی ۳ ساعت مطالعه داشته، یکدفعه تصمیم میگیرد از فردا روزی ۱۲ ساعت درس بخواند.
این هدف شاید انگیزهبخش باشد، اما احتمال اینکه بعد از چند روز خسته شود و برنامه را رها کند زیاد است.
هدف خوب باید تو را جلو ببرد، اما نباید آنقدر دور از شرایط فعلیات باشد که از همان اول احساس شکست کنی.
این یعنی باید شرایط واقعی خودت را ببینی:
الان سطح درسیات چطور است؟
چقدر زمان آزاد داری؟
چه درسهایی نقطه قوت یا ضعف تو هستند؟
چه مقدار مطالعه را واقعاً میتوانی ادامه بدهی؟
قرار نیست هدف کوچک انتخاب کنی.
قرار است هدفی انتخاب کنی که برای رسیدن به آن مجبور شوی رشد کنی، اما همچنان امکان رسیدن به آن وجود داشته باشد.
هدف فقط نتیجه نهایی نیست؛ مسیر هم مهمه
خیلی از دانشآموزها فقط نتیجه آخر را میبینند.
مثلاً:
«من باید رتبه زیر فلان بیارم.»
این هدف بد نیست، اما یک مشکل دارد.
نتیجه نهایی همیشه فقط به یک عامل بستگی ندارد. شرایط آزمون، سطح رقابت و عوامل مختلف دیگری هم روی آن اثر دارند.
اما چیزی که بیشتر تحت کنترل توست، کارهایی است که هر روز انجام میدهی.
یعنی:
چند ساعت باکیفیت مطالعه میکنی؟
چقدر تست میزنی؟
چقدر مرور داری؟
اشتباهاتت را بررسی میکنی؟
روش مطالعهات را اصلاح میکنی؟
به جای اینکه هر روز فقط به نتیجه نهایی فکر کنی، باید روی قدمهایی تمرکز کنی که تو را به آن نتیجه نزدیک میکنند.
هدف باید زمان مشخص داشته باشه
یکی از دلایلی که بعضی هدفها اجرا نمیشوند این است که زمان مشخصی ندارند.
مثلاً:
«باید زیستم رو قوی کنم.»
خب، کی؟
تا چه زمانی؟
چقدر؟
وقتی زمان مشخص داشته باشی، هدف از حالت کلی خارج میشود.
مثلاً:
«تا پایان مهر باید چند فصل مشخص زیست را مطالعه کنم، تست بزنم و مرور اولیه داشته باشم.»
حالا میدانی قرار است در یک بازه مشخص به چه چیزی برسی.
البته داشتن زمانبندی به این معنی نیست که اگر یک هفته عقب افتادی، همه چیز تمام شده.
برنامه خوب برنامهای نیست که هیچوقت تغییر نکند.
برنامه خوب برنامهای است که بتوانی آن را بررسی کنی، اگر لازم بود تغییر بدهی و دوباره ادامه بدهی.
چطور هدف یکساله را به برنامه ماهانه و هفتگی تبدیل کنیم؟
یکی از اشتباههایی که خیلی از دانشآموزها انجام میدهند این است که فقط به هدف نهایی فکر میکنند.
مثلاً:
«من باید تا کنکور همه درسها را جمع کنم.»
اما این جمله آنقدر بزرگ است که گاهی حتی باعث میشود شروع کردن سخت شود.
ذهن ما با کارهای خیلی بزرگ راحت نیست. وقتی یک هدف خیلی دور را جلوی خودمان میبینیم، ممکن است مدام به این فکر کنیم که چقدر راه باقی مانده و همین باعث شود شروع کار را عقب بیندازیم.
راه بهتر این است که هدف بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم.
یعنی:
هدف یکساله → هدفهای ماهانه → برنامه هفتگی → کارهای روزانه
مثلاً اگر هدف یکساله این است که برای کنکور آماده شوی، لازم نیست از همان روز اول همه جزئیات یک سال آینده را مشخص کنی.
کافی است یک تصویر کلی داشته باشی:
در چه ماههایی قرار است مباحث جدید را جلو ببری؟
چه زمانی باید مرورها را بیشتر کنی؟
چه زمانی تستزنی را جدیتر کنی؟
چه زمانی باید بیشتر روی آزمون و جمعبندی تمرکز کنی؟
این نگاه باعث میشود مسیر کنکور از یک هدف خیلی دور، تبدیل به چند قدم قابل انجام شود.
اول هدف بزرگ را به چند مرحله تقسیم کن
فرض کن هدف تو این است که در پایان سال به یک رتبه خوب برسی.
این هدف به تنهایی چیزی به تو نمیگوید.
باید ببینی برای رسیدن به آن، چه مرحلههایی داری.
مثلاً:
در یک بازه زمانی:
یادگیری مباحث جدید
تثبیت مطالب
افزایش تستزنی
مرور و جمعبندی
هر کدام از این مرحلهها خودش یک هدف کوچکتر میشود.
وقتی مسیر را مرحلهبندی میکنی، دیگر هر روز با یک سؤال بزرگ مثل:
«آیا من به هدفم میرسم؟»
درگیر نیستی.
به جای آن میپرسی:
«امروز برای نزدیکتر شدن به هدفم چه کاری باید انجام بدهم؟»
قانون «اگر... آنگاه...»؛ برای زمانی که انگیزه نداریم
یکی از مشکلات رایج توی کنکور اینه که خیلی وقتها میدونیم چه کاری باید انجام بدیم، اما شروع کردنش سخته.
میدونیم باید تست بزنیم، مرور کنیم یا درس بخونیم؛ ولی مدام شروع کار را عقب میندازیم.
اینجا تکنیک «اگر... آنگاه...» میتونه کمککننده باشه.
یعنی از قبل تصمیم بگیری:
اگر یک شرایط مشخص اتفاق افتاد، آنگاه یک کار مشخص را انجام میدهم.
مثلاً:
اگر ساعت ۶ عصر شد، آنگاه مطالعه شیمی را شروع میکنم.
اگر وارد کتابخانه شدم، آنگاه قبل از چک کردن گوشی اولین تستهایم را میزنم.
اگر یک مبحث برایم سخت بود، آنگاه به جای رها کردنش اول بررسی میکنم مشکل دقیقاً کجاست.
فایده این روش این است که در لحظه اجرا، کمتر درگیر تصمیمگیری میشوی.
چون قبلاً تصمیم را گرفتهای.
چرا این روش برای کنکور مهم است؟
خیلی وقتها مشکل دانشآموزها ندانستن نیست.
همه میدونن باید درس بخونن.
میدونن تست زدن مهمه.
میدونن مرور کردن لازمه.
اما فاصلهای بین «میدونم باید انجام بدم» و «انجامش میدم» وجود داره.
قانون «اگر... آنگاه...» کمک میکنه این فاصله کمتر بشه.
به جای اینکه هر روز منتظر انگیزه باشی، شرایطی ایجاد میکنی که شروع کردن راحتتر بشه.
در طول هفته خودت را بررسی کن
یکی از کارهایی که کمک میکند بهتر پیش بری، اینه که آخر هر هفته چند دقیقه وقت بگذاری و خودتو بررسی کنی.
نه برای اینکه خودتو سرزنش کنی.
برای اینکه بفهمی چه چیزی نیاز به تغییر داره.
از خودت بپرس:
چه کارهایی را طبق برنامه انجام دادم؟
کجاها عقب افتادم؟
دلیل عقب افتادنم چه بود؟
مشکل از کمبود زمان بود؟
برنامهریزی اشتباه بود؟
یا شروع کردن کارها را عقب انداختم؟
گاهی مشکل از دانشآموز نیست؛ مشکل از برنامهایه که با شرایط واقعی دانش اموز هماهنگ نشده.
یک برنامه خوب باید بر اساس شرایط خاص دانش اموز چیده بشه، نه اینکه فقط روی کاغذ از یه جایی کپی شده باشه.
باشه. این قسمت رو یک پله محاورهایتر میکنم؛ یعنی شبیه حرف زدن یک مشاور با دانشآموز، ولی همچنان مناسب مقاله سایت میمونه. نه خیلی رسمی، نه لحن اینستاگرامی.
اشتباهات رایج در هدفگذاری کنکور؛ چطور برنامهمون رو واقعی نگه داریم؟
تا اینجا درباره این صحبت کردیم که چطور برای کنکور یک هدف یکساله داشته باشیم، چطور اون هدف بزرگ رو به برنامههای ماهانه و هفتگی تبدیل کنیم و چطور توی مسیر، عملکردمون رو بررسی و اصلاح کنیم.
اما یه نکته مهم وجود داره:
گاهی مشکل این نیست که برنامه نداریم؛ مشکل اینه که برنامهای که نوشتیم، با شرایط واقعی ما جور نیست.
ممکنه بهترین برنامه دنیا رو هم داشته باشی، ولی اگر با شرایط، زمان و توانایی خودت هماهنگ نباشه، بعد از یه مدت فقط تبدیل میشه به یه لیست کارهای انجامنشده و یه منبع استرس.
پس بیا چندتا از اشتباههای رایجی که ممکنه توی هدفگذاری و برنامهریزی انجام بدیم رو بررسی کنیم.
اشتباه اول: فکر کنیم یه روش برای همه جواب میده
یکی از اشتباههایی که خیلی بین دانشآموزها دیده میشه اینه که فکر میکنن چون یه روش برای یه نفر جواب داده، پس حتماً برای خودشون هم همون نتیجه رو میده.
مثلاً میبینن یه رتبه برتر روزی فلان ساعت درس خونده یا با یه روش خاص مطالعه کرده و فکر میکنن دقیقاً باید همون مسیر رو تکرار کنن.
اما واقعیت اینه که شرایط آدمها با هم فرق داره.
سطح درسی، پایهای که ازش شروع میکنی، مقدار زمان آزادی که داری، نقاط قوت و ضعفت، شرایط مدرسه و حتی سبک یادگیریت با بقیه فرق داره.
پس قرار نیست هر چیزی که برای یه نفر جواب داده، برای تو هم بهترین انتخاب باشه.
از تجربه بقیه استفاده کن، ولی آخرش باید ببینی چی با شرایط خودت بیشتر هماهنگه.
یه برنامه خوب، برنامهای نیست که برای همه جواب بده؛ برنامهایه که برای تو قابل اجرا باشه.
اشتباه دوم: همزمان بخوای همه چیز رو درست کنی
گاهی دانشآموز اول سال با خودش میگه:
«امسال باید همه درسهام رو عالی کنم، ساعت مطالعهام رو زیاد کنم، تست زیاد بزنم، همه منابع رو بخونم و هیچ عقبافتادگی هم نداشته باشم.»
روی کاغذ قشنگه، ولی در عمل معمولاً باعث میشه تمرکز از بین بره.
وقتی چندین هدف رو همزمان دنبال میکنی، انرژی و توجهت بین همه اونها تقسیم میشه.
در حالی که بهتره اولویتها رو مشخص کنی.
ببین الان مهمترین کاری که بیشترین تأثیر رو روی نتیجهات داره چیه و از همون شروع کن.
هدفگذاری یعنی بدونی چی مهمتره؛ نه اینکه بخوای همه چیز رو با هم جلو ببری.
اشتباه سوم: برنامه رو خیلی خشک و غیرقابل تغییر بچینیم
بعضی از دانشآموزها وقتی برنامه مینویسن، دوست دارن همه چیز از قبل مشخص باشه.
مثلاً برای هر روز و هر ساعت یک برنامه دقیق میچینن و انتظار دارن تا آخر سال دقیقاً همون اجرا بشه.
اما مسیر کنکور همیشه طبق برنامه پیش نمیره.
ممکنه یه روز مدرسه بیشتر طول بکشه، یه مبحث سختتر از چیزی که فکر میکردی زمان ببره یا یه اتفاق پیشبینینشده بیفته.
این یعنی برنامهات خراب شده؟ نه.
اتفاقاً برنامه خوب باید جایی برای تغییر داشته باشه.
برنامه قرار نیست تو رو کنترل کنه؛ قرارِ بهت کمک کنه مسیرت رو بهتر مدیریت کنی.
هدف کلیت باید مشخص باشه، ولی توی جزئیات باید انعطاف داشته باشی.
اشتباه چهارم: فقط به رتبه و نتیجه آخر فکر کنیم
خیلی از دانشآموزها فقط یه تصویر از آخر مسیر دارن:
«من باید فلان رتبه رو بیارم.»
داشتن این هدف خوبه، چون بهت جهت میده.
اما یه مشکل وجود داره؛ همه چیز دست تو نیست.
تو نمیتونی سطح رقابت، شرایط آزمون یا اتفاقات روز کنکور رو کنترل کنی.
چیزی که واقعاً دست خودته، کارهاییه که هر روز انجام میدی:
مطالعه کردن
تست زدن
مرور کردن
تحلیل اشتباهات
بهتر کردن روش مطالعه
پس به جای اینکه هر روز فقط به نتیجه نهایی فکر کنی، تمرکزت رو بذار روی کارهایی که تو رو به اون نتیجه نزدیک میکنن.
نتیجه خوب، از همین قدمهای کوچیک روزانه ساخته میشه.
اشتباه پنجم: بعد از یه شکست کوچیک، همه چیز رو رها کنیم
این یکی از رایجترین اتفاقها توی سال کنکوره.
ممکنه:
یه هفته خوب درس نخونی.
یه آزمون خراب بشه.
چند روز از برنامه عقب بیفتی.
خیلی از دانشآموزها اینجا یه اشتباه میکنن.
با خودشون میگن:
«دیگه خراب شد. از اول باید شروع کنم.»
اما واقعیت اینه که عقب افتادن، بخشی از مسیر کنکوره.
چیزی که مهمه این نیست که هیچوقت اشتباه نکنی؛ مهم اینه که بلد باشی بعد از اشتباه دوباره برگردی.
به جای اینکه خودت رو سرزنش کنی، از خودت بپرس:
چرا این اتفاق افتاد؟
کجای برنامه مشکل داشت؟
چی باید تغییر کنه که دوباره بتونم ادامه بدم؟
به جای اینکه بگی:
«دیگه نمیشه.»
بپرس:
«الان چه تغییری لازمه بدم تا دوباره برگردم توی مسیر؟»
یه نکته مهم درباره SMART
توی این مقاله درباره چارچوب SMART صحبت کردیم؛ یعنی اینکه هدف بهتره مشخص، قابل اندازهگیری، قابل دستیابی، واقعبینانه و زماندار باشه.
این چارچوب میتونه خیلی کمککننده باشه، اما قرار نیست فکر کنیم تنها راه درست هدفگذاری همینه.
شرایط هر دانشآموز با یکی دیگه فرق داره.
ممکنه یه روش برای یه نفر عالی جواب بده، ولی برای تو نیاز به تغییر داشته باشه.
مهم اینه که هدف و برنامهای داشته باشی که کمک کنه:
واضحتر بدونی دنبال چی هستی.
بهتر تصمیم بگیری.
بفهمی چقدر پیشرفت کردی.
وقتی لازم شد، مسیرت رو اصلاح کنی.
در نهایت، یه برنامه خوب چه شکلیه؟
یه برنامه خوب قرار نیست کامل و بدون نقص باشه.
قرار نیست هیچوقت عقب نیفتی یا هیچ مشکلی پیش نیاد.
یه برنامه خوب سه ویژگی مهم داره:
واضح باشه
بدونی چی کار باید بکنی و دلیل انجام دادنش چیه.
قابل اجرا باشه
با شرایط واقعی زندگی و توانایی خودت هماهنگ باشه.
قابل اصلاح باشه
اگر یه جایی مسیر تغییر کرد، بتونی دوباره تنظیمش کنی و ادامه بدی.
چون توی کنکور، موفقترین آدم کسی نیست که هیچوقت از برنامه عقب نمیافته؛ کسیه که وقتی از مسیر خارج شد، بلد باشه دوباره برگرده.